کار خانه......

هر که زنگ می زد میگفت وای کار خونه کردم انگار تنها زنی بود تو این دنیا که خانه داری میکرد....هیچ کس کار خونه نمی کرد به جز این خانم....

مامانم میگفت : همیشه کون گشاد بود از اول خوانی تا حالا همیشه تا مادرم تو خونه اعتراض میکرد که خوب بابا همش که من نباید همه کارها رو بکنم به اون هم بگید دعوا میشد.....

واسه همینه که حالا یه گرتگیری که میکنه جونش بالا میکنه و تازه همه دنیا رو هم خبر میکنه ..

به تک تک دوستان و اشنایان زنگ زده میگه وای امروز کلی تو اشپزخونه جون کندم....

جدا عجب موجودیه این ادم.......آخ

/ 2 نظر / 26 بازدید
مهدی

سلام سارا چطوری؟؟؟ چرا حالت بده؟؟؟ اصلا حال کی خوبه؟! همه حالشون بده!

دایی ممد

سلام.اینجا چقدر عوض شده!خیلی وقت بود نیومده بودم..فیسبوک همه رو از وبلاگها جداکرده....